مدح و مرثیۀ ( وفات) حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
از درد غربت داشت کوثر گریه میکرد زهـرا به روی قبر مادر گریه میکرد خـاک مـزار مـادرش را میگـرفـت و با دست خود میریخت بر سر گریه میکرد یــاد گــذشــتــه؛ یــاد آیـــنـــده بـــرای این مادر و دختر، پیمبر گریه میکرد گـــرم تــمـــاشـــای عــزاداری آنــهــا یک گوشهای آرام حیدر گریه میکرد تـکـرار شد این قِـصـه اما در دل شب این بار زینب زار و مضطر گریه میکرد بـر روی قـبـر مـخـفـی مـادر بـه یــاد آن شـعـلهها و یاس پرپر گریه میکرد دست خـدا را دست بـسـته میکـشـیدند زهرا به مظلومی شوهر گریه میکرد صـیـادهـا بـا تـازیـانـه حـمـلـه کـردنـد کوچه قفس بود و کبوتر گریه میکرد یک روز هـم زینب به زیـر تـازیـانـه در قـتـلگه پـیـش بـرادر گـریه میکرد وقتی که طـفـلان بـین آتش میدویـدند بر نـیـزه چـشـم آبآور گـریه میکـرد |